![]()
چون نسیم سرگردان باتو کوبه کورفتم
غنچه ی توهرجا بود سوی بوی اورفتم
باتلاق چشمانت جذبه ی عجیبی داشت
دست و پا زدم اما بیشتر فرو رفتم
درمسیر بی رحمی مثل قوطی خالی
هی به قلب من مردم پا زدندوتورفتم
هی مرانمی دیدی هی نگاه میکردم
آنقدر ندیدی تا عاقبت ز رو رفتم
باکنایه پرسیدی ساعت شما چنداست
حرف نیش دارت را ساده تر بگورفتم......![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20:1 توسط فرشته
|